لسان الملك سپهر
169
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
مادر خود گفت : اى برّه دلتنگ شدهام مىخواهم به حجرهء خويش شوم و قدرى به سوگوارى شوهر خود بگريم . پس در زاويهء برابر از آن خانه از جانب چپ به حجرهء خويش شده و در بر روى خويش ببست ، ناگاه او را درد زادن گرفت . پس از جاى بجنبيد كه در باز كند آن نيرو نيافت . لاجرم بازشده بنشست و از تنهائى همى وحشت داشت ، ناگاه سقف خانه شكافته شد و چهار حور به زير آمدند و گفتند : بيم مكن كه ما بهر خدمت تو آمدهايم ، و هر يك از طرفى به پهلوى او نشستند و هاتفى آواز داد كه : اى آمنه چون بار بگذارى بگو : اعيذه بالواحد من شرّ كلّ حاسد و كلّ خلق مارد « 1 » يأخذ بالمراصد « 2 » فى الموارد من قائم و قاعد پس مرغى سفيد بر آن حضرت ظاهر شد و پر خود بر شكم او كشيد تا خوف از او زايل شد . آنگاه زنان چند ديد كه هر يك به قامت نخلى بودند با خوشبوئى و جامههاى بهشتى با او سخن همىكردند به زبانى كه شبيه به زبان آدميان نبود و در دست ايشان كاسههاى بلور كه سرشار از شربتى شيرين بود ، پس بشارت دادند آمنه را به محمّد صلّى اللّه عليه و آله و او را از آن شربت بچشانيدند . پس آن نور كه آمنه در روى داشت او را فرو گرفت و چيزى چون ديباى سفيد در ميان آسمان و زمين گسترده شد و هاتفى ندا در داد كه بگيريد عزيزترين مردم را . مردى چند بر فراز سر خويش ايستاده ديد كه ابريقها بر كف داشتند و علمى از سندس مشاهده كرد كه بر ياقوت سرخ بسته هم بر بام كعبه نصب بود . بالجمله در روز جمعه بعد از صبح صادق آن حضرت متولد شد و از پاى به زير آمد و روى به كعبه به سجده در افتاد و دستها برداشت و با خداى مناجات كرد و لا إله الّا اللّه همىگفت . در اين هنگام ابرى سفيد از آسمان فرود شد و آن حضرت را فرو گرفت و ندائى در رسيد كه طوفوا بمحمّد شرق الارض و غربها و البحار لتعرفوه باسمه و نعته و صورته يعنى : بگردانيد محمّد را به مشرق و مغرب زمين و درياها تا همهء خلايق او را به نام و صفت و صورت بشناسند . آنگاه آن سحاب به يك سوى شده و آمنه ، محمّد را بر فراز حرير خضرا در ميان
--> ( 1 ) . مارد : آنكه از اطاعت بيرون رود . ( 2 ) . راصد : صياد ، و مرصد : جاى نگاهداشت ، مراصد جمع .